محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

440

اكسير اعظم ( فارسى )

و مثل روغن نخود و روغن برنج و روغن گندم خاصهء و صمغ بادام تلخ و گوگرد و پشك بز سوخته و كف دريا و قطران و زفت هر دو عجيب است و همچنين ادامت طلا بنفط سفيد و سرگين حيوانات مذكوره در باب سعفه و فنجنكشت و كبر و اشق و خربق و حب البان و ثافيسا خاصهء لا سيما چون از آن قيروطى به روغن خردل بسازند و سنگ سبويه و اشق به سركه و قردمانا و كندش و خاكستر كبوتر و زردچوب و خردل و حرف و تخم جرجير و عسل بلادر به غايت مفيد و از مركبات اين است كه بستانند قردمانا و بسايند و با روغن گندم بياميزند و خاكستر سير با عسل و گوگرد بصمغ بطم و بجير حب البان به سركه بسيار قوى است و براى قوباى مقشر نيز و يا بگيرند كندر و زاج و كبريت و صبر هر واحد يك درم صمغ دو درم و به سركه طلا كنند و يا بگيرند بوره ارمنى نيم مثقال روغن گندم سه درم ترشى ترنج قفر اليهود هر يك دو درم تخم جرجير شونيز خربق سياه زاج سوخته هر واحد يك و نيم درم و از آن طلا سازند و يا سنگ سبويه بكوبند و به سركه طلا كنند و يا بگيرند زاج و مر و كندر و شب و كبريت و صبر و به طلا سرشته طلا نمايند . دواى جيد حب البان ده جزو گوگرد زرد چهار جزو سنگ سبويه يك جزو باريك سائيده به سركه و روغن طلا كنند و يا بگيرند كبريت و دقاق و كندر و اشق و در سركه گداخته به كار برند و يا بگيرند سرگين سگ و اشنان گاوزان و كبريت ابيض و سداب و دخان تنور و پوست انار و خاكستر حمام و زرنيخ زرد و سرخ و كبريت اصفر مساوى و در سركه و زيت حل كرده طلا نمايند . مجوسى و صاحب جامع گويند كه حدوث قوبا از مزهء سودا مىشود چون كثرت اغذيهء مولد آن كنند و از آنچه در آن انتفاع يابند فصد و شرب دواى منقى سودا و پرهيز از اغذيهء مولد آن است و اما آنچه بدان تطليهء موضع نمايند سنگ سبويه به سركه است و هليلهء زرد را باريك سائيده بصمغ آلو سرشته به سركه حل كرده بر موضع طلا نمايند و يا علك البطم به اندك موم و زيت گداخته و بر آن گوگرد باريك سوده و سركه آميخته لزوم موضع كنند و يا بگيرند سرگين زرزور و سرگين سوسمار و باريك سائيده به سركه سرشته به كار برند . و اگر قوبا بر چهره باشد بگيرند گندم و بر قطعهء آهن يا سندان خوب گرم نهاده بمطرقه بر آن پخش نمايند و رطوبتى كه از آن سيلان كند بگيرند و بر قوبا طلا سازند و اوفق علاج در قوبا كه بارها آزموده‌ايم استعمال ماء الجبن بحب افتيمون است . طبرى در علاج قوباى سر گويد كه علاج عام قوبا استفراغ بدن است به حسب خلطى كه فاسد شده و بدترين انواع او سياه سوداوى است و اكثر آنچه در استفراغ بدن هنگام حدوث آن استعمال كرده مىشود مطبوخ افتيمون و طبيخ افسنتين است و اين نسخه او است بگيرند هليلهء سياه و كابلى و زرد هر واحد ده درم بعد دور كردن خسته آنها افسنتين رومى ده درم شاه‌ترهء خشك مويز منقى هر يك پانزده درم سناى مكى بيخ سوسن آسمانجونى ماميران چينى و پنج درم افتيمون هفت درم همه را به طريق مطبوخ به خشكى شربت از آن مقدار يك صد و بيست درم گرته سه طسوج سقمونيا و يك درم غاريقون در آن حل كرده نيم‌گرم بنوشند اگر يك شربت كفايت نكند معاودت آن نمايند و بر خلقى تجربهء اين كردم و از آن مع لزوم پرهيز صحت يافتند و قومى را از اهل عباد ديدم كه در اكثر ابدان ايشان قوباى سياه بود و معالجهء آن بشرب نقوع صبر نمودند و براى علاج او به بصره رفتند و چند روز قيام نموده اين نقوع نوشيدند و از آن صحت يافته به وطن خودها بازگشتند حتى كه در بصره مكانى كه در آن مقام مىكنند معروفيست و براى ايشان در آنجا مكانات مرتب شده‌اند بگيرند صبر سقوطرى خالص پنجاه درم و زرد چوب ده درم و ماميران چينى پنج درم و آن را با مويز مع تخم در آب كاسنى تر كنند و در آفتاب سه روز بدارند بعده هر روز از آن يك قدح مقدار چهل درم با سه درم روغن بادام بنوشند و كسى را كه از ايشان بواسير باشد در اين اجزا مقل زياده كنند و به روغن خسته مشمش بنوشند و غذاى او شورباى گوشت فربه باشد و بر اين ده روز تا بيست روز قائم مانند و در هر دو روز يك بار در حمام داخل شوند پس به غير طلا از اين صحت يافتند و بازگشتند و اكثرى را از ايشان سبب كثرت تولد آن در بلد آنها سوال كردم و بيان نمودند كسى كه در بلد ما قيام كند و بنوعى از ماهى شور تعرض ننمايد آن را اين حادث نمىشود و هر كه آن ماهى را تا پنج مرتبه بخورد آن را اين مرض پيدا گردد و از آنچه انواع قوبا را در ابتدا ابدان طلا نمايند . و جالينوس آن را ذكر كرده چرك دندان اطفال است چون بر ناشتا باشند و روغن گندم و در آخر آن چون طول كند حرمل كوفته با زبد در سركه حل كرده است و اهل اهواز اين حرمل را سوخته و غير سوخته به سركه استعمال مىكنند و آن را دواء الخنفس نامند و اين در آن حسن التاثير است و آن را به سرعت قلع مىكند . و اما اهل عراق آن را بصمغ آلو محلول به سركه طلا مىنمايند و آن را قلع و زائل مىكند ليكن الم شديد مىآرد و اين يسار را ديدم كه چون قوبا به اطفال حادث مىشد خرما مىگرفت و آن را مثل معجون ساخته مدام بر قوبا غمز بدان مىكرد قوبا به سرعت از سطح جلد منقلع مىشد و در آن سوراخها مثل فرو بردن سوزن ظاهر مىگرديد و از آن آب زرد ترشح مىكرد و مدام آن آب را نشف مىساخت تا آن‌كه پاك مىشد و سوراخ فارغ ظاهر باقى مىماند بعده به روغن گندم و يا نخود يك بار طلا مىنمود و قوبا خشك مىشد و از جلد جدا مىگردد و من اين را در مردم كلان استعمال كردم و تاثير نيك نمود . و از اطليهء قوبا اين است كه زيت در چراغ روشن كرده